خرید بک لینک

الان دارم درک می کنم که وقتی می گن رو کل زندگیت اثر میزاره ینی چی

ینی زمان نمی تونه حلش کنه که هیچ تازه باعث بدتر شدن موضوع هم میشه. خدا این بلا رو سر کسی نیاره

سر هیچ کس خدا


یه عمل پریدن ساده انجام دادم و الان سومین سالیه که اذیتم می کنه

و هرگز قرار نیست درست بشه :/

ّخدا یا بابت تمام چیز هایی که بهم دادی و همه اونهایی که ندادی ممنون

مرسی که سرشارم از خوشبختی

ممنون

برچسب: اره,اره برقی,ارهاب, نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

الان فقط پوکر ام

غذای امروز شامل سیب زمینی پخته و پیازداغ ه


سیب زمینی چه قد دیر می پزه

هنوز نهار نخوردم

برچسب: گیر,گیر, تو این گنگی,گیر, میان برزخ خود, نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

نمی دونم این خستگی که در وجودم قدم میزنه چیه دیشب 11خوابیدم همچنان وجودم هوار میزنه خواببب همچنان ویبراسیون خر است . انگشتم رو که که تکون می دم انگار زلزله اومده کل ویولنم تکون می خوره. میدونم آخرش پیانو عشق نافرجام من میشه و هرگز فراموش نمی کنم چه طور شد که ویولن انتخاب شد. پرستاری روان خیلی سخته سخت تر از اون اینه که امتحان گوارش و الکترولیت و ارتوپدی یه روزه. نمیدونم عاقبت باربد و هم اتاقی چی میشه از هم جدا شدن در حالی که شروالی تنش بود که با باربد گرفته بود و بلوزی تنش بود که باربد براش خریده بود. نگفتم وام دادن و من به خانه اطلاع نداده و در یک روز110هزار تومان پول ناقابل رو خرج کردم و نمی دونم چی هم خریدم. عایا عقلم پس افتاده که16هزار تومن پول ه یه جامدادی فینگیل رو دادم؟! البته که دست سازه ما به هنر احترام می گذاریم عاقا یه کافه رستوران وسط تبریز هست اسمش گسترش ه که اصلا خوشگل نیست و دکور خاصی هم نداره اما تنها جایی یه که اگه چیزی خوردم واقعا به دلم نشسته هیچی دیگه اینو گفتم که زمینه سازی کرده باشم در یک نگاه 20هزار تومن هم اونجا فقط اب میوه و چیز کیک خوردم. اهااان بهترین ق

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

دیروز عصر خیلی خوش گذروندیم مرسی خدا البته مدلی خوش گذشت که عکس و فیلم هاش برای خانواده قابل پخش نیست :دی میدونین ، گاهی کار هایی هست که انجام دادنشون گناه نیست اما صرف این که در جامعه جا نیوفتاده نباید انجامش داد و این ها چرت وپرت هایی هستند که گاهی بد جور آدم رو اذیت می کنن. گاهی خانواده به یه چیز هایی اعتقاد داره و تو اگر چه بزرگ شده اون خانواده ایی ، ولی به اون مسائل اعتقادی نداری گاهی تو کار هایی رو انجام می دی و به نظرت درست هستن در صورتی که اگه بابات بفهمه ، واویلا میشه همه این ها مسائلی هست که تو خوابگاه باهاش درگیری ، انجامش بدم یا نه اینجا دیگه از خانواده نمی پرسی چون می تونی خودت تصمیم بگیری پس تصمیم میگیری پس اینجا (خوابگاه) خود واقعیتی ، بدون سانسور و خجالت ، حتی از خود واقعی دیگگران هم استقبال می کنی بدون قضاوت. من دختری رو که اینجاست و خیلی راحت میگه میرم پیش دوست پسرم ، ترجیح میدم به حالتی که همون دختر خونه شون جرآت نداره که از چیزی حرف بزنه. نمی گم دو روئی خوبه ، نمی گم ول بودن خوبه، اینجا فقط یه جور ه خاص ه . این جا عمل ها بیشترشون راست ه . یعنی طرف حال نداره بدون

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

میدونین قراره شب یلدای من چه جوری بگذره؟ قراره عالی باشه اما با چه کسانی؟ واییی خداااا با بچه های رحمت :) اول میان دانشکده و راند دانشکده و بعد کلی برنامه دیگه و قسمت خوب ه ماجرا ما هم میریم خانه رحمت برای شام با اونها خدایااااا مرسییی و تازه امروز اینجا کلی برف بارید:) کلی هم حال کردم البته امتحان دو 1500متر رو هم دادم با16قبول شدم:) منو این همه خوشبختی:)) فک کنید من چه شبی خواهم داشت. فقط نمی دونم چرا همه از من بدشون میاد :/ اولین نفری چه تو کانون خیریه دانشکده مون عضو شد من بودم اون وخ من وقتی یکی از سال بالایی ها اومد به احترام این که بزرگتره نمایندگی دانشکده رو به اون دادم اون وخ برای هفته فرهنگی برای همه اعضا تقدیر نامه چاپ کرد به جز من(>﹏<) البته برام مهم نیست چون این کار ها رو برای لذتش انجام میدم اما خب اون فرد غلط می کنه دیگه از من انتظار کاری رو داشته باشه. والااا حالا قسمت عجیب ماجرا س.پ به من میگه خسته نباشید جلوم پا میشه آغا یکی به این بگه وات ده فاز من ازش میترسم هاااا عاشق خودمم ها قشنگ امروز یکی از بچه ها هی صدام کرد خانوم ت. منم انگار نه انگار ینی واقعا نشنی

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:06

من خوش بخت تریییینم الاااان

برچسب: نویسنده: سارا محمدی تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:05

صفحه بندی